|
آيا ميدانيد گستره آبي که چندي است در ايران بيش از هر نام ديگري به« درياي خزر» خوانده ميشود، ريشه و منشا وجه تسميه خود را از کدام قوم و در چه زمان وام گرفته است؟ آيا خزر نيز چون خليج فارس که نام خود را يک هزاره پيش از ميلاد مسيح از قوم ايراني« پارس» برگرفته و يا اسامي بسياري از شهرها و مناطق ديگر ايران زمين که نام آنها به تاريخ و فرهنگ ايران باز ميگردد، نامي ايراني است؟
خزرها که بودند؟
بايد در نظر داشت که دشتهاي وسيع و صحراهاي بيپايان مناطق شمالي آسياي مرکزي جايي که امروز برخي کشورهاي تازه استقلال يافته از شوروي سابق قرار گرفته اند، از ديرباز سکونت گاه اقوام و قبايل ترک نژادي بوده که به صورت بدوي و نيمه بدوي در آن زندگي ميکردند.( به احتمال نزديک به يقين واژه خزر از ريشه ترکي«گز» به معناي «گرديدن» آمده که معناي ساده آن «صحرا گرد» است) .آنان که تعلق به نژاد زرد داشتند شيوه زندگي خود را بر اقتصاد غارت و چپاول استوار ساخته و با ساختار ايلي و کوچنشيني از راه تاخت و تاز و يورش به آباديها و شهرهاي چين و ماوراء النهر گذران امور ميکردند.در حدود سده نخست ميلادي حکومت چين که از هجومهاي بيامان اين قبايل به ستوه آمده بود با قدرت هر چه تمامتر آنان را دسته، دسته به سمت غرب راند و اين سرآغاز مهاجرتهاي وسيع اين قبايل به سمت نواحي غربي شد.
فشار اين مهاجرتها تا به اندازهاي بود که نه تنها موفق شدند مناطق با اهميت ماوراء النهر را براي هميشه از کف آرياييها به در آورند بلکه در دوران اسلامي امپراتوريهاي مقتدر سلجوقي، خوارزمشاهي و ايلخانان را در ايران پي افکنند و در نواحي شمالي درياي كاسپيان حکومت مقتدر خزرها را پديد آورند و دست آخر با بنيان امپراتوري مقتدر عثماني مدتي طولاني شرق و غرب جهان را دست خوش تهديدات سلطه جويانه خود کردند. از سوي ديگر چنان اروپاي شرقي را در تصرف خويش درآوردند که هنوز بلغارها، مجارها و…. از آنان به يادگار مانده اند.
خزرها اينک دگر آن قوم بيابان گرد بدوي نبودند بلکه يک جا نشينان با تمدني محسوب ميشدند که در اثر برخوردهاي فرهنگي و زندگي شهرنشيني به تجارت، کشاورزي، ماهيگيري و صنعت ميپرداختند. 1 طبيعي بود که حکومتگران زيرک خزري به دنبال مقامي باشند که سيادت سياسي و رهبري معنوي را توامان داشته باشند.
از سوي ديگر آنان که هنوز بر دين آبا و اجدادي خود چون «شمنيزم و آنيميسم و احتمالاً ميترائيسم » که بر پايه باورها و آيينهاي خرافي قرار داشت پايبند بودند، در برخورد با اديان مترقي اسلام و مسيحيت در پذيرش يکي از اين دو در فشار و مضيقه افتاده بودند. به ويژه اينکه نمايندگان خليفه و امپراتور هر يک در جلب نظر اين همسايگان قدرتمند به سوي دين خويش بر ديگري پيشي ميجستند.
در اينحال سياستمداران خزري به منظور حفظ استقلال خويش در مقابل بغداد و قسطنطنيه به يهوديت گرويدند.( خزرها که به سبب تجارت پوست با بازرگانان يهودي ارتباط يافته بودند با مذهب يهود آشنايي کامل داشتند) .آنچه بسيار با اهميت اينکه تقريباً نه دهم يهوديان اروپا و امريکا ار تبار خزرهاي ترک هستند و ربطي به اسباط دوازده گانه بني اسرائيل و قوم بومي و فلسطين ندارند و تصادفاً همين دسته از يهوديانند که با زمينه سازيهاي تبليغات صهيونيستي به ويژه پس از جنگ جهاني دوم از اروپا به فلسطين رفته و اسرائيل را به وجود آوردهاند. پايان امپراتوري خزر بر آمدن قدرت جديد، شاهزادهنشينهاي روسي در واقع نقطه پاياني خزرها به شمار ميرود و اين حکايت هميشگي تاريخ بشريت بوده است که هر طلوعي را غروبي در انتظار است.
درياي شمال کشورمان به نام هاي مختلفي در طول تاريخ و در نقشه هاي جغرافيايي شناخته شده است که از اسامي سواحل جنوبي آن گرفته شده و کلاً ايراني است، نام هايي چون گرگان، ساري،ديلمستان، گيلان، بر روي اين دريا بوده است، همگي به مناطقي از تبرستان باستاني (که مازندران امروزي باقيمانده آن است) بر مي گردد. در اسنادي که در موسسات معتبر روسيه آمده که نوجين زيس براي اولين بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نموده و ذکر کرده که ايرانيان آن را قرن ها درياي تبرستان مي خواندند ولي چون واژه مازندران ميان بوميان تبرستان جايگزين گشته، آن را درياي مازندران مي خوانند ،2همچنين در ميان دانشمندان اسلامي درياي مازندران بر روي نقشه ها ثبت مي گشته ،3گذشته از آن نام درياي تبرستان بدليل مجاورت دولت تبرستان به آن بوده است. البته در ميان مغرب زمين اين دريا از دير زمان به درياي کاسپين (Caspian) شهرت داشته و هنوز هم در نقشه هاي چاپ غرب کاسپين بر روي آن دريا به چشم مي خورد که مورخين و اهل لغت آنرا شکل فرنگي شده قزوين مي دانند .قزوين به خطه گسترده و بزرگ از نواحي غرب و شمالي ايران اطلاق مي شده که گسترده آن به حدود اين دريا مي رسيده است. کاسپين خود از نام قوم سفيد پوست کاسپي گرفته شده است که در کرانه هاي باختري تا جنوب باختري اين دريا ساکن بوده اند و مي باشند و نام هاي کاشان و قزوين مويد آن است.
درنوشته هاي آقاي عزيز طويلي به نقل ازمورخ نامي کايوس پلينوس ياد آور مي شود که در تمام مناطق واقع در جنوب اين دريا جايگاه کاسپي ها به خوبي مشخص گرديده است.لذا کاس با پسوند پي به نام کاسپي و با پسوند سي به نام کاس سي از قديمي ترين اقوام ما قبل آريايي بوده اند که در سراسر ساحل درياي شمال ايران زندگي مي کرده اند .هنوز هم در شمال ايران کلمه کاس در زبان هاي ديلمي و گيلکي متداول است مانند «کاس چوم» يعني چشم آبي «کاس مار» يعني مادر چشم زاغ «کاس کولي» يعني ماهي چشم زاغ کوچک وبالاخره «کاس آقا» مرد چشم زاغ . جلگه نشينان ساحلي را کاس ساحلي و دسته ديگر را کاس کوهستاني و يا کاس سي مي گفتند که تا کوه هاي زاگرس رخنه کرده و به جلگه هاي بين النهرين راه يافته اند. شاخه اي از کاسهاي کوهستاني در مناطق ديگر ايران به ويژه لرستان وبخشي از کردستان اقامت کردند . طبق شواهد وقرائن زيادي معلوم گرديده است که کاسها بر دو جبهه کوه هاي البرز تسلط پيدا کرده اند از اين رو ضرورت ناميدن درياي شمال ايران به درياي کاسان و يا کاسپيان به خوبي احساس مي گردد.
پژوهشهاي جديدي که درباره? ژنتيک مردمان ساکن جنوب اين دريا شده، گواهي بر اين ادعاست که بخشي از مازندرانيها و گيلانيها از نوادگان مردمي هستند که از غرب اين دريا آمدهاند . کاسها که به نوعي مادر-قوم مردمان جنوبي و غربي اين دريا محسوب ميشوند، خود به دو دسته? کاسيها و کاسپيها تقسيم ميشدند. «سي» در زبان گيلکي به معني صخره (مثال: در سيپورد و سيبون و...) و «پي» به معني جلگهاست و به اين صورت کاسهاي ساکن جلگه کاسپيها نام گرفتهاند.
به اعتقاد عنايتالله رضا که ميگويد: در ترجمه فارسي تعدادي از کتابها و نوشتهها، در برخي کتابها وقتي به نام مازندران برخورد ميکنيم، با مراجعه به منبع اصلي متوجه ميشويم، مترجم نام مازندران يا خزر را بهجاي نام کاسپي، طبرستان يا هيرکاني آوردهاست. درحالي که در هزاره دوم پيش از ميلاد اصلاً خزرها وجود خارجي نداشتند. وقتي قومي وجود خارجي ندارد، به چه دليلي کاسپي، خزر نوشته ميشود؟
باستان شناسان ديگري به نام هرتسفله و سر آرتور کيث در بررسي صنايع ايران متذکر مي گردند که کلمه کاسپيان نام مردم فلات ايران زمين قبل از ورود آريايي ها مي باشد و اضافه مي نمايد که کاسپي ها در اوائل هزاره چهارم وپنجم قبل از ميلاد به کار کشاورزي اشتغال داشته و دانش کشاورزي از قلمرو کاسپيان به سرزمين هاي ديگر تا حوالي رودها ي سيحون وجيحون و از سوي ديگر به دجله وفرات سرايت کرده است.
بنابراين بر اساس آنچه گفته شد و بر اساس اسناد و مدارک قابل دسترسي و آثار بجا مانده از مورخان و جغرافي دانان و نقشه هاي جغرافيايي درياي شمال ايران نبايد به نامي جز درياي کاسپين شناخته شود همانطوريکه درياي گرم جنوب ايران همواره در طول تاريخ به نام خليج فارس شناخته شده است و برغم تلاش هاي دشمنان ايران مرز و بوم براي تحريف نام خليج فارس، نتيجه نگرفته اند و همچنان در اسناد بين المللي از درياي جنوب ايران بعنوان خليج فارس نام برده مي شود و بحق، دولتمردان ايراني در طول تاريخ معاصر هرگز حاضر نشده اند معاهده يا قراردادي را امضا کنند که نام تحريف شده اين دريا بکار رفته باشد و بايد از همين مبنا و روش درست و منطقي و مبتني بر حقانيت تاريخي نسبت به نام درياي کاسپين که به غلط درياي خزر ناميده شده، پيروي کنيم. جاي بسي شگفتي است که خزر در هيچ کدام از نام هاي قديمي نيامده است و از دوره قاجار وارد بعضي اسناد رسمي از جمله قراردادهاي ننگين گلستان و ترکمنچاي شده است. در دولت گذشته نام خزر بصورت رسمي به جاي کاسپين انتخاب و طي بخشنامه اي ابلاغ شده است. اين تغيير پس از تصويب در جلسه کميته تخصصي نام گذاري و يکسان سازي نام هاي جغرافيايي ايران طي بخشنامه اي به تاريخ 1381.10.30 توسط جناب آقاي محمد رضا عارف معاون اول رييس جمهور به کليه وزارتخانه ها، سازمانها و موسسات دولتي، نهادهاي انقلاب اسلامي و استانداريهاي سراسر کشور ابلاغ مي شود. در مصوبه کميته مذکور چنين آمده است: "جهت جلوگيري از هرگونه سوء تفاهم احتمالي و جلوگيري از تشتت آراء در زمينه نام پهنه آبي شمال کشور، از نام "خزر" در داخل کشور و Caspian در متون خارجي قراردادها و معاهدات بين المللي استفاده گردد".
سوال اينجاست که چه منافعي در اين تغيير نام بوده است و کدام مصلحت عامه کشور در آن نهفته است. آيا جهت جلوگيري از تشتت آراء نمي شد، نام ايراني "کاسپين" انتخاب و بکارگيري نام خزر در داخل ممنوع مي گرديد، منظور از سوء تفاهم احتمالي چيست؟آيا تاکيد بر ايراني بودن نام دريا موجب سوء تفاهم از سوي همسايگان مي گردد!!!، بديهي است رفع سوء تفاهمات را بايد در تعيين رژيم حقوقي درياي شمال کشورمان و تاکيد بر حقوق تاريخي ايران بر اين دريا، جستجو و پيگيري کرد. ملت و کشوري که در حد قابل تحسين نسبت به حفظ هويت و نام هاي جغرافيايي خود حساسيت دارد و اوج حساسيت آن را در پاسداري از نام خليج فارس به جهانيان نشان داده است چگونه از اين موضوع روشن غفلت نموده اند؟!
بي شک تاکيد به نام ايراني درياي کاسپين(كاسپيان)، ما را در حفظ حقوقي تاريخي ايران بر پهنه اين دريا کمک خواهد کرد.
1- دکتر محمد رجبي
2- سفرنامه ملنگوف روسي
3- دايره المعارف فارسي استاد مصاحب
|